خزير مي خرامد
همزاد همدرد همسر این همه با هم چه واژگان پر رازیست
چقدر به سيب خواندي حديث يوسف را چقدر به سيب فشردي انگشت آرزويت را كه چال گونه خندانش چاه شد اي اسير آرزوهايت ۱ شعر، باز لب باز کرد شب را پر از هیاهو ۲ شب چشمانت باردار حادثه ای ست شعر دیگری در راه است ۳ وقتی قلم می شکند چه کسی می تواند آرمش شب را بر هم زند جز شاعر ۴ روی ریتم جیرجیرک ها هم می توان سرود اگر عاشق باشی ۵ خوابم نمی برد دلت شعر می خواهد؟ ۶ گوشه ماه را چرا گاز زده ای؟ قاب عکسش را ۷ شب انگار برای زمین آسمانش را مجذوب تر می کند پلک...ها...یم...را....بگیرید................................... چگونه است که مرکب تو سایش فلک می شود آن سان که فریاد وا مرحبا!ی ما؟ ـاز شور ناتوانی دریافتن توـ یا آنکه بهره ای می دهی جام های کوچک و بزرگ ما را از می شعرت بیستم مهر روز بزرگداشت حافظ شیراز گرامی باد بگذار بگویند شیواست که می سراید بگذار بگویند بچه بودای اشرافی ست که تو خود می دانی من مردم تو زن و ما انسان شكيبا شو آسياي زندگي سنگ نمي خواهد جاري شو چرخ ها در انتظار گردشند بوز ارزش پره ها به وزش توست تا گياه ممنوع خاك وجودمان گردد نان عشق سفره مان سوخت گوشه لبش آنقدر که ترا نوشید و باز آسمان تسلی داد ستاره تعزیتی شد چونان شمع سقا و ماه کاسه ای تکیه بر دیوارشب چه زیبا نیازی ست چه زیبا دست گدا گونه ای ست چه زیبا اشکی یادگار شب بر گیاه گونه هایت پاداش کدام سهل العشقی ست هجر که به هیچ سحری نمی شکند طلسمش معجزتی ست حجم آرامش در تنگ گاه سینه ات ملتهب است پر خون جوششی می باید این شب های دعا بی تو می گذرد بی ادعایی خود دعوتی ست خوانده خواننده را چو خواسته را گفت بخوان که شایسته ترینی و شایسته را خواندن بایسته می خوانمت نه چونانکه دعا ادعایی ست بل نیاز من ناز توست نه چونانکه عشق من کهربایی ست بل بایسته خاک را می طلبد آفتابی در گلوگاه شب مانده برکش آنرا ز سوزش دستانت مترس جامه شب سپید خوشتر است تا شبی بگذرد وقتی قناری بلند فکر می کند وقتی که موج بلند سکوت می کند می توان دید وقتی را که ماهی خاموش گریه می کند و زنجیر دندان های سنگینش را به تو نشان می دهد



